السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

68

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

ذاتش علت وجودش مىباشد و يا چيز ديگر . اگر خود ماهيت فرضى واجب الوجود علت وجودش باشد و مىدانيم كه هر علتى بايد در رتبه پيش از معلول موجود باشد ، ماهيت او پيش از وجودش موجود خواهد بود ، آن وقت جاى سؤال است كه ماهيت پيش از وجود واجب با كدام وجود موجود است ؟ آيا با همين وجود كه در رتبهء پس از ماهيت ، موجود است ؟ در اين صورت تقدم يك شىء بر خودش لازم مىآيد . و يا با يك وجود ديگر ؟ آن وقت مىپرسيم آن وجود ديگر چگونه براى ماهيت ثابت شده است ، وقتى وجود زايد بر ماهيت باشد آن وجود هم زايد بر ماهيت است و دوباره مىپرسيم علت ايجاد كنندهء آن وجود چيست ؟ خود ماهيت است يا چيز ديگر ؟ اگر خود ماهيت علت آن وجود باشد ، دوباره همان سخن تقدم بر نفس پيش مىآيد ، و يا به طور تسلسل ، هر ماهيتى به يك وجود ديگر پيش از او و آن هم به قبل از خودش و همين طور تا بى نهايت . . . و در نتيجه وجود چنين ماهيتى محال خواهد شد . و اگر بگوييم علت وجود واجب ، كه زايد بر ماهيت است ، چيز ديگرى غير از ماهيت خود واجب الوجود باشد ، لازمه‌اش اين است كه واجب الوجود معلول غير خودش باشد و اين با وجوب ذاتى نمىسازد . از اين‌جا معلوم مىشود كه وجوب ذاتى وصفى است انتزاعى كه از متن‌وجود واجب گرفته مىشود و كشف از اين مىكند كه وجودش خالص و محض و در كمال شدت و عظمت است ، هيچ جهت عدمى ندارد ، زيرا اگر يك جهت عدمى هم داشته باشد از كمال وجودى كه مقابل آن عدم است ، محروم خواهد بود و ذاتش مقيد به عدم آن كمال خواهد بود و در نتيجه واجب بالذات و خالص و محض و داراى همهء كمالات نخواهد بود . فصل چهارم : واجب‌الوجود ذاتى همهء جهاتش واجب است اگر واجب الوجود نسبت به يكى از كمالاتى كه محال نيست ضرورت و وجوب